دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
429
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
عناصر گوناگون آن - پرندگان ، ابرها ، درختان و گلها - داراى منشأ چينى هستند و از مدتها پيش با نقاشى نگارگرى ايران دمساز شدهاند . طرحهاى ديگر يادآور نقشمايههاى قالى است كه بر روى پوسته نازكى از گچ ديوارها با فن اسگرافيتو ( مخطّط ) موجود در نائين كار شده است . عالىقاپو در تزيين بيشتر از معمارى آن ، يكى از نمونههاى برتر كاخهاى آن روزگار است . حرمت و قداستى كه آستانه و عتبه عالىقاپو در زمان صفويان پيدا كرد ( حتى خود شاه هم پاى برهنه وارد آن مىشد ) آنرا بست و ملجأ مجرمين ساخت . اين قداست همچنين به گونه نمادين در دو طرف در قصر سلطنتى به فاصله 110 قدمى طارمى چوبى منقوشى جلوهيافته و در داخل فضاى بين آن و ديوار قصر 110 توپ چدنى سبزرنگ قرار دادهاند كه ايرانيان از فتح هرمز از قلاع پرتقاليها فراچنگ آوردند : از اين عدد با حساب ابجد نام على مستفاد مىشود « 1 » . امّا مزيد بر همه اينها ، دو مسجد ميدان است كه آنها را مىتوان در زمره زيباترين آثار اين دوره بهشمار آورد . اين دو مسجد كه نوعا صفوى هستند ( گواينكه بيشتر از نظر تزيين ، پلان و نقشهنما ) در جاى خود بسيار هم اصيلند . مسجد شيخ لطف اللّه يا مسجد صدر / مسجد فتح اللّه ( كه قبلا ناميده مىشد ) كه در سال 1011 / 3 - 1602 شروع شد و در سال 1028 / 19 - 1618 خاتمه يافت ، بر ديگرى سبق دارد و نامتعارف و نابهروال هم هست . حرم تكاتاقى گنبدى كه يك زمانى صحن را قطع مىكرد ، در اينجا شكل بسيار غيرعادى پيدا كرده ، امّا دقيقا و بطور طبيعى متناسب با سنت ديرينه تيمورى و صفوى ( درخصوص بقاع بزرگ گنبدى ) از آب درآمده است . فقط در اينجا تابوت سنگى مركزى ساختمان موجود نيست . اين همگونى با بقاع تنها مورد شگفتانگيز اين بنا نيست . عجيب ورودى خميده آن و جهتبندى اريب گنبدخانه در پيوند با ميدان است . به ارتباط و پيوند كج بين ايوان و گنبد نيز مىتوان اشاره كرد . همگان برآنند كه ضرورت و نياز به جهتبندى مسجد رو به سوى قبله باعث اين دو بىنظمى در بنا شده است . البته اين فرض چندان با واقعيت نمىخواند . مثلا ايوان مىتوانست بدون كمترين انحرافى به ديوار غربى گنبدخانه بپيوندد و از آنجا به بعد يك ورودى خميده اضافى را ارائه دهد . يكچنين وروديهاى جانبى در حرم البته در معمارى ايران چيزى تازه نبود ، گواينكه بايد پذيرفت كه اين كار يك عمل پذيرفتهشده براى جااندازى ورودى اصلى در مقابل محراب بود . از آنجا كه گنبدخانه از حيث درونى واقعا فاقد تأكيد مستقيم و كاملا بيرونى بود ، لذا اين جهتبندى اريب يك امر
--> ( 1 ) - هنرفر ، گنجينه ، صص 26 - 416 ؛ زاندر ، Travax ، صص 289 - 133 ؛ La restauration de quelques monuments " ؛ و " Observations " . گالديرى ، AliQapu يا Esfahan .